برترین مطلب این هفته ی سایت

رونمايي از نسخه جديد ايروسنتر

با تلاش چندين روزه و شبانه روزي همكاران فني در ايروسنتر ، نسخه اسكريپت انجمن ساز قدرتمند VBulletin سايت ايروسنتر به روزساني و بهينه سازي گرديد و به آخرين ورژن ارائه شده آپگريد شد، در اين نسخه جديد مشكلات قبلي برطرف گرديده و قابليت هاي جديدي نيز به سايت افزوده شده و خواهد شد اين پوسته نسخه جديد سايت پوسته ای در 4 رنگ جداگانه می باشد که برای صفحه های Retina و موبایل بهینه سازی شده است.

???? 1 ?? 2 12 ??????????
????? ?????: ?? 1 ?? 10 ?? 16
dqw
  1. SKY MAN ?????? ??
    SKY MAN

    رئیس سایت
    August 2007
    none
    7,234
    تعداد تشکر : 19,755
    Thanked 20,851 Times in 3,723 Posts
    ارسال هاي وبلاگ : 9

    ??? ??? بعثت پيامبر اکرم حضرت محمد مصطفی صلي الله عليه و اله و سلم مبارک باد

    بعثت پیامبر رحمت و برکت ، پیامبر مهربانی و بزرگی ، نبی و فخر عالمیان و افلاکیان ، محمد مصطفی صلي الله عليه و اله و سلم مبارک باد








    در غار حراء نشسته بود. چشمان را به افقهاى دور دوخته بود و با خود مى اندیشید. صحرا، تن آفتاب سوخته خود را، انگار در خنكاى بیرنگ غروب ، مى شست .
    محمد نمى دانست چرا به فكر كودكى خویش افتاده است . پدر را هرگز ندیده بود، اما از مادر چیزهایى به یاد داشت كه از شش سالگى فراتر نمى رفت . بیشتر حلیمه ، دایه خود را به یاد مى آورد و نیز جد خود عبدالمطلب را. اما، مهربان ترین دایه خویش ، صحرا را، پیش از هر كس در خاطر داشت : روزهاى تنهایى ؛ روزهاى چوپانى ، با دستهایى كه هنوز بوى كودكى مى داد؛ روزهایى كه اندیشه هاى طولانى در آفرینش آسمان و صحراى گسترده و كوههاى برافراشته و شنهاى روان و خارهاى مغیلان و اندیشیدن در آفریننده آنها یگانه دستاورد تنهایى او بود. آن روزها گاه دل كوچكش بهانه مادر مى گرفت . از مادر، شبحى به یاد مى آورد كه سخت محتشم بود و بسیار زیبا، در لباسى كه وقار او را همان قدر آشكار مى كرد كه تن او را مى پوشید. تا به خاطر مى آورد، چهره مادر را در هاله اى از غم مى دید. بعدها دانست كه مادر، شوى خود را زود از دست داده بود، به همان زودى كه او خود مادر را.
    روزهاى حمایت جد پدرى نیز زیاد نپایید. از شیرین ترین دوران كودكى آنچه به یاد او مى آمد آن نخستین سفر او با عموى بزرگوارش ابوطالب به شام بود و آن ملاقات دیدنى و در یاد ماندنى با قدیس نجران . به خاطر مى آورد كه احترامى كه آن پیر مرد بدو مى گزارد كمتر از آن نبود كه مادر با جد پدرى به او مى گذاردند.
    نیز نوجوانى خود را به خاطر مى آورد كه به اندوختن تجربه در كاروان تجارت عمو بین مكه و شام گذشت . پاكى و بى نیازى و استغناى طبع و صداقت و امانت او در كار چنان بود كه همگنان ، او را به نزاهت و امانت مى ستودند و در سراسر بطحاء او را محمد امین مى خواندند. و این همه سبب علاقه خدیجه به او شد، كه خود جانى پاك داشت و با واگذارى تجارت خویش به او، از سالها پیشتر به نیكى و پاكى و درستى و عصمت و حیا و وفا و مردانگى و هوشمندى او پى برده بود. خدیجه ، در بیست و پنج سالگى محمد، با او ازدواج كرد. در حالى كه خود حدود چهل سال داشت .

    محمد همچنان كه بر دهانه غار حراء نشسته بود به افق مى نگریست و خاطرات كودكى و نوجوانى و جوانى خویش را مرور مى كرد. به خاطر مى آورد كه همیشه از وضع اجتماعى مكه و بت پرستى مردم و مفاسد اخلاقى و فقر و فاقه مستمندان و محرومان كه با خرد و ایمان او سازگار نمى آمد رنج مى برده است . او همواره از خود پرسیده بود: آیا راهى نیست ؟ با تجربه هایى كه از سفر شام داشت دریافته بود كه به هر كجا رود آسمان همین رنگ است و باید راهى براى نجات جهان بجوید. با خود مى گفت : تنها خداست كه راهنماست .

    بخوان به نام پروردگارت كه بیافرید، آدمى را از لخته خونى آفرید. بخوان و پروردگار تو ارجمندترین است ، همو كه با قلم آموخت ، و به آدمى آنچه را كه نمى دانست بیاموخت.
    محمد به مرز چهل سالگى رسیده بود. تبلور آن رنجمایه ها در جان او باعث شده بود كه اوقات بسیارى را در بیرون مكه به تفكر و دعا بگذراند، تا شاید خداوند بشریت را از گرداب ابتلا برهاند. او هر ساله سه ماه رجب و شعبان و رمضان را در غار حراء به عبادت مى گذرانید.

    شب بیست و هفتم رجب بود. محمد غرق در اندیشه بود كه ناگاه صدایى گیرا و گرم در غار پیچید:
    بخوان !

    محمد، در هراسى وهم آلود به اطراف نگریست .

    صدا دوباره گفت :
    بخوان !

    این بار محمد با بیم و تردید گفت :
    من خواندن نمى دانم .

    صدا پاسخ داد:
    بخوان به نام پروردگارت كه بیافرید، آدمى را از لخته خونى آفرید. بخوان و پروردگار تو ارجمندترین است ، همو كه با قلم آموخت ، و به آدمى آنچه را كه نمى دانست بیاموخت ...

    و او هر چه را كه فرشته وحى فرو خوانده بود باز خواند.





    هنگامى كه از غار پایین مى آمد، زیر بار عظیم نبوت و خاتمیت ، به جذبه الوهى عشق برخود مى لرزید. از این رو وقتى به خانه رسید به خدیجه كه از دیر آمدن او سخت دلواپس شده بود گفت :
    مرا بپوشان ، احساس خستگى و سرما مى كنم !

    و چون خدیجه علت را جویا شد، گفت :
    آنچه امشب بر من گذشت بیش از طاقت من بود، امشب من به پیامبرى خدا برگزیده شدم !

    خدیجه كه از شادمانى سر از پا نمى شناخت ، در حالى كه روپوشى پشمى و بلند بر قامت او مى پوشانید گفت :
    من از مدتها پیش در انتظار چنین روزى بودم ، مى دانستم كه تو با دیگران بسیار فرق دارى ، اینك در پیشگاه خدا شهادت مى دهم كه تو آخرین رسول خدایى و به تو ایمان مى آورم .
    پیامبر دست همسرش را كه براى بیعت با او پیش آورده بود به مهربانى فشرد و گلخند زیبایى كه بر چهره همسر زد، امضاى ابدیت و شگون ایمان او شد و این نخستین ایمان بود.
    پس از آن ، على كه در خانه محمد بود با پیامبر بیعت كرد. او با آنكه هنوز به بلوغ نرسیده بود دست پیش آورد و همچون خدیجه ، با پسر عموى خود كه اینك پیامبر خدا شده بود به پیامبرى بیعت كرد.
    سه سال تمام از این امر گذشت و جز خدیجه و على و یكى دو تن از نزدیكان و خاصان آنان از جمله زید بن حارثه ، كسى دیگر از ماجرا خبر نداشت . آنان در خانه پیامبر جمع شدند و به هنگام نماز به پیامبر اقتدا مى كردند و آنگاه پیامبر براى آنان قرآن مى خواند و یا از آدابى كه روح القدس ‍ بدو آموخته بود سخن مى گفت . تا آنكه فرمان (( و انذر عشیرتك الاقربین )) (اقوام نزدیك را آگاه كن ) از سوى خدا رسید.
    سه سال تمام از این امر گذشت و جز خدیجه و على و یكى دو تن از نزدیكان و خاصان آنان از جمله زید بن حارثه ، كسى دیگر از ماجرا خبر نداشت . آنان در خانه پیامبر جمع شدند و به هنگام نماز به پیامبر اقتدا مى كردند و آنگاه پیامبر براى آنان قرآن مى خواند و یا از آدابى كه روح القدس ‍ بدو آموخته بود سخن مى گفت.

    پیامبر همه اقوام نزدیك را به طعامى دعوت كرد و آنگاه پس از صرف طعام و حمد و ثناى خداوند، به آنان فرمود:

    كاروانسالار به كاروانیان دروغ نمى گوید. سوگند به خدایى كه جز او خدایى نیست ، من پیامبر خدایم، به ویژه براى شما و نیز براى همگان ، سوگند به خدا همان گونه كه به خواب مى روید روزى نیز خواهید مرد و همان گونه كه از خواب بر مى خیزید روزى نیز در رستخیز برانگیخته خواهید شد و به حساب آنچه انجام داده اید خواهند رسید و براى كار نیكتان، نیكى و به كیفر كارهاى بد، بدى خواهید دید و پایان كار شما یا بهشت جاوید و یا دوزخ ابدى خواهد بود.

    ابوطالب، نخستین كس بود از ایشان كه گفت:

    پند تو را به جان پذیراییم و رسالت تو را تصدیق مى كنیم و به تو ایمان مى آوریم. به خدا تا من زنده ام از یارى تو دست بر نخواهم داشت.

    اما عموى دیگر پیامبر، ابولهب، به طنز و طعنه و با خشم و خروش گفت:
    این رسوایى بزرگى است! اى قریش، از آن پیش كه او بر شما چیره شود بر او غلبه كنید.

    در پاسخ، ابوطالب خروشید كه:

    سوگند به خداوند، تا زنده ایم از او پشتیبانى و دفاع خواهیم كرد.
    با این گفتار صریح و رسمى ابوطالب كه رئیس دارالندوه و در واقع شیخ ‌الطائفه قریش بود، دیگران چیزى نتوانستند بگویند.

    پیامبر آنگاه سه بار به حاضران گفت:
    پروردگارم به من فرمان داده است كه شما را به سوى او بخوانم، اكنون هر كس از شما كه حاضر باشد مرا یارى كند برادر و وصى و خلیفه من در بین شما خواهد بود؟

    هر سه بار، حضرت على (ع ) كه جوانى نو بالغ بود برخاست و گفت :
    اى رسول خدا، من تا آخرین دمى كه از سینه بر مى آورم به یارى تو حاضرم .

    دوبار، پیامبر او را نشانید. بار سوم ، دست او را گرفت و گفت :
    این (جوان ) برادر و وصى و جانشین من است ، از او اطاعت كنید.

    قریش به سخره خندیدند و به ابوطالب گفتند:
    اینك از پسرت فرمان ببر كه او را بر تو امیر گردانید!

    آنگاه با قلبهایى پر از كینه و خشم ، از خانه محمد بیرون رفتند و محمد با خدیجه و على و ابوطالب در خانه ماند.

    اندكى بعد، فرمان اعلام عمومى و اظهار علنى دعوت از سوى خدا رسید و پیامبر همه را پاى تپه بلند صفا گرد آورد و فرمود:
    اى مردم ، اگر شما را خبر كنم كه سوارانى خیال تاختن بر شما دارند، آیا گفته مرا باور مى دارید؟

    همه گفتند:
    آرى ، ما تاكنون هیچ دروغى از تو نشنیده ایم .

    آنگاه پیامبر یكایك قبایل مكه را به نام خواند و گفت :
    از شما مى خواهم كه دست از كیش بت پرستى بكشید و همه بگویید: لا اله الا الله .

    ابولهب كه از سران شرك بود با درشتخویى گفت :
    واى بر تو، ما را براى همین گرد آوردى ؟
    پیامبر، در پاسخ او هیچ نگفت . در این جمع از قریش و دیگران ، تنها جعفر پسر دیگر ابوطالب و عبیدة بن حارث و چند تن دیگر به پیامبر ایمان آوردند.
    تنها از جمع قریش جعفر پسر دیگر ابوطالب و عبیدة بن حارث و چند تن دیگر به پیامبر ایمان آوردند.
    مشركان سخت مى كوشیدند تا این خورشید نو دمیده و این نور الهى را خاموش كنند، اما نمى توانستند. ناگزیر به آزار و شكنجه و تحقیر كسانى پرداختند كه به اسلام ایمان مى آوردند، اما به خاطر ابوطالب از جسارت به شخص پیامبر و على و جعفر و ایذاى علنى آنان خوددارى مى كردند.
    دیگران ، از آزارهاى سخت مشركان در امان نماندند، به ویژه عمار یاسر و پدر و مادر و برادرش و خباب بن الارت و صهیب بن سنان و بلال بن رباح معروف به بلال حبشى و عامر بن فهیره و چند تن دیگر كه نامهاى درخشانشان بر تارك تاریخ مقاومت و ایمان مى درخشد و خون هاى ناحق ریخته آنان ، آیینه گلگون رادى و پایدارى و طنین خدا خواهى ایشان ، زیر شكنجه هاى استخوانسوز كوردلان مشرك ، آهنگ بیدارى قرون است .


    ایمان حمزه

    حمزه ، عموى پیامبر، مردى نیرومند و بلند بالا بود، چون راه مى رفت ، به صخره اى مى مانست كه جا به جا شود، با گامهایى استوار و صولتى كه رفتار شیر را به خاطر مى آورد. او بر اسبى غول پیكر مى نشست و كمانى سخت بر كتف

    مى انداخت و تركشى پرتیر بر پس پشت مى نهاد و هر روز، براى شكار، به بیابانها و كوهساران اطراف مكه مى رفت . گاه فرزندش یعلى را نیز با خود مى برد.
    غروب چون بر مى گشت، نخست خانه خدا را طواف مى كرد. آنگاه در پیش ‍ دارالندوه (شوراى قریش) مى ایستاد و آنچه از حماسه هاى تكاورى و شكار آن روز در خاطر داشت، براى مردم مى گفت. مردم نیز به سخنانش گوش ‍ مى دادند، چرا كه جهان پهلوان عرب بود و به ویژه قریش، او را چشم و چراغ خود مى دانست .
    مكه زیر چكمه فساد له شده بود: زر و زور یك دسته و فقر و فاقه دسته اى دیگر، چهره شهر را به لك و پیسى مشؤوم دچار كرده بود كه قمار و ربا دستاورد آن و حرص و آز افزون طلبان ، دستپرورد آن بود. رفاه و افزون طلبى دست در آغوش هم داشت و از این وصلت نامیمون، فرزندان نامشروع فقر و فحشا و تنوع طلبى و برده دارى و قمار و مستى و مى پرستى زاده بود و جاى نفس كشیدن وجدان و آگاهى و حقپرستى را در شهر، تنگ كرده بود.

    مستمندانى كه براى گذران زندگى ، تن به ربا داده بودند، به هنگام پرداخت چون از عهده بر نمى آمدند، زنان و دختران خود را به رباخواران مى سپردند و آنان، آن بیچارگان را به خانه هایى مى بردند كه بر پیشانى پلید آن خانه ها، پرچمى در اهتزاز بود و كامجویان را به آنجا رهنمون مى شد.

    از كنار این لجنزار عفن و از فراسوى این مرداب بود كه ((محمد امین )) پیام آزادى انسانها را سر داد و پیداست كه زراندوزان ، رباخواران ، قماربازان و در یك كلمه: بت پرستان و مشركان ، این پیام را نمى شنیدند و نمى توانستند بشنوند و به آزار پیامگزار و پیروان او پرداختند.

    آن روز، پیامبر بر فراز تپه صفا پیام توحیدى خود را آشكارا فریاد مى كرد و مردمان مستضعف و بردگان و محرومان بیدار دل به گفتار او گوش فرا مى دادند. ابوجهل كه از پلیدترین و كینه توزترین آزارگران قریش بود پیامبر را به دشنامهاى سخت گرفت .
    محمد خاموش ماند و پاسخى نفرمود.

    ابوجهل كه سكوت پیامبر او را گستاخ ‌تر كرده بود، همچنان ناسزا مى گفت و دشنام مى بارید.
    پیامبر، باز خاموش ماند.
    حمزه عموی پیامبر فرمود: من اعلام مى كنم كه از هم اكنون مسلمانم . پس هر كس با برادرزاده من بستیزد یا مسلمانى را آزار دهد، باید با من دست و پنجه نرم كند.
    سپس ابوجهل سوار بر مركب غرور و حمق با نخوتى جاهلانه به محل شوراى قریش رفت و آنجا بر سكویى نشست . او هنوز از باد آن غرور بر آماسیده بود و همه خویشانش نیز با او بودند.
    در آن میان ، جهان پهلوان حمزه ، مانند هر روز از شكار مى آمد، با قامتى استوار بر اسب نشسته بود و راست به سوى خانه خدا مى شتافت تا چون همیشه ، نخست طواف را به جاى آورد و سپس به سوى مردم رود و از كارهاى آن روز خود براى آنان بگوید. اما در همین هنگام ، مردى خشمگین و شتابزده ، نفس زنان خود را به او رسانید. برده اى بود و در كنار تل صفا خانه داشت . دشنامهاى ركیك ابوجهل را به پیامبر شنیده بود و آمده بود تا حمزه را خبر كند.
    اى حمزه ، ابوجهل ، پسر برادر تو را به باد دشنام گرفت . برادرزاده ات خاموش ماند. من خود، همه آن دشنامها را شنیدم . ابوجهل از سكوت فرزند برادرت شرم نكرد و همچنان به هتك حرمت او ادامه داد و هم اكنون در محل شوراى قریش ...
    حمزه ، دیگر چیزى نمى شنید. از اسب فرود آمد و به سوى دارالندوه خیز برداشت . حمیت و رادى و جوانمردى در او آتشى برافروخته بود و همچنین شیر گرسنه اى كه شكار دیده باشد با صولتى ترسناك پیش ‍ مى رفت .

    ابوجهل ، همچنان پر باد غرور چون بشكه زباله ، بر سكوى شورا نشسته بود كه ناگاه چنگ آهنین حمزه از گریبانش گرفت و او را بر پاى نگه داشت . حمزه همچنان كه شراره هاى نگاه آتشبار او بر چشمان ابوجهل مى بارید، خروشید كه :
    ابوجهل ، همه دشنامهایى را كه به پسر برادرم داده اى به من گفته اند، اینك دوباره بگو تا سزاى خود را ببینى !

    خاستگاه دشنام ، از ژرفاى ضعف و كمبودى درونى است كه دشنامگزار از آن رنج مى برد. ابوجهل ، از بسیارى ترس ، نمى توانست لب به گفتار باز كند و دست و پا شكسته مى گفت:
    یا ابویعلى ، من ، من ...

    حمزه ، كمان را از كتف به درآورد و با كمانه آن چنان بر سر و روى ابوجهل كوفت كه خون جارى شد.
    در این گیرودار، بنى مخزوم خاندان ابوجهل مى خواستند كارى بكنند. اما ابوجهل، با حركت دست و چشم، اشاره كرد كه از جاى برنخیزند، زیرا مى دانست هیچ كس حریف جهان پهلوان نیست .
    مردم جمع شدند و ابوجهل را از دست حمزه نجات دادند.

    حمزه همچنان كه مى خروشید، رو به مردم كرد و فریاد برآورد:
    من اعلام مى كنم كه از هم اكنون مسلمانم . پس هر كس با برادرزاده من بستیزد یا مسلمانى را آزار دهد، باید با من دست و پنجه نرم كند...
    و چنین شد كه حمیت و رادى كه در كنار جارى اسلام و دوشادوش آن، در ساحل، راه خود مى سپرد به رود زد و زلال پاك به جارى خروشناك پیوست .


    هجرت مسلمانان به حبشه

    پناه بردن مداوم بردگان و مستضعفان و پاكدلان به آغوش آزادى بخش ‍ اسلام ، مشركان را در آزار مسلمانان چندان جرى كرد كه دیگر تحمل صدمات و لطمات و ایذاى آنان ، براى مسلمانان بسیار مشكل مى نمود. پس ‍ پیامبر دستور داد كه مسلمانان به حبشه هجرت كنند.





    در ماه رجب سال پنجم بعثت نخست پانزده تن از كسانى كه بیشتر مورد آزار قرار مى گرفتند (چهار زن و یازده مرد) و سپس شصت و چند نفر دیگر به سركردگى جعفر بن ابى طالب به حبشه هجرت كردند.
    هنگامه هجرت یاران پیامبر پنهان نماند و قریش عمرو بن العاص و همسرش و نیز عمارة بن ولید را كه جوانى بسیار خوش قامت و زیباروى بود با هدایایى به نزد نجاشى شاه حبشه فرستاد تا شاه را وادارند كه مهاجران را از كشور خویش بیرون براند.
    اما دم سرد آنان در برابر بیان گرم و گیراى جعفر در دل نجاشى نگرفت و به ویژه قرائت آیات زیباى سوره مریم در مورد این بانوى بزرگ و فرزندش ‍ عیسى علیه السلام ، نجاشى را كه مسیحى بود چنان تحت تاثیر قرار داد كه سوگند خورد از میهمانان ارجمند خود، تا هر گاه كه در كشورش بمانند، حمایت كند. نمایندگان قریش ، دست از پا درازتر، بازگشتند.
    قریشیان ، كار محمد را جدى تر گرفتند. و چون به ملاحظه ابوطالب و حمزه و حمایت صریح آنان نمى توانستند به محمد مستقیما آزار برسانند، میان خود معاهده اى بستند و بر اساس آن توافق كردند كه محمد و یاران او را در تنگناى اقتصادى بگذارند. پس ، پیمان نامه نوشتند كه از سوى سران قبایل قریش امضا و در كعبه آویخته شد.
    در ماه رجب سال پنجم بعثت نخست پانزده تن از كسانى كه بیشتر مورد آزار قرار مى گرفتند (چهار زن و یازده مرد) و سپس شصت و چند نفر دیگر به سركردگى جعفر بن ابى طالب به حبشه هجرت كردند.
    پیامبر و یاران او و عموى بزرگوارش ابوطالب و همسرش خدیجه ، به شعب ابى طالب كوچ كردند و در آنجا سه سال در سخت ترین شرایط به سر بردند. آنان در این مدت ، بیشتر، از محل داراییهاى خدیجه گذران مى كردند. گاهى نیز اقوام نزدیكشان ، به رغم پیمان نامه و از سر كشش خون و خانواده ، پنهانى آذوقه به آنجا مى فرستادند.
    پایمردى سرسختانه پیامبر و یاران او در آن مدت ، عرصه را بر قریش تنگ كرد بیشتر آنان كه دخترى، پسرى، نواده اى و یا اقوامى نزدیك در شعب داشتند، در پى بهانه بودند تا آنان را از شعب خارج كنند.

    پیامبر خدا به عموى بزرگوار خود یادآور شد كه :
    این مشركان، خود خسته شده اند، اما همه از ترس پیمان نامه اى كه امضا كرده اند تن به فسخ آن نمى دهند. شما خود بروید و به آنان بگویید كه موریانه پیمان نامه و امضاها را خورده و از بین برده و تنها نام خدا بر پیشانى آن باقى مانده است ، دیگر پیمان نامه اى در میان نیست تا آنان به آن پاى بند بمانند!

    ابوطالب به قریش گفت :
    اى شما كه برادرزاده مرا بر حق نمى دانید، اینك او مى گوید كه موریانه ها پیمان نامه را از بین برده اند و تنها نام خدا بر آن مانده است . بروید و ببینید: اگر همین گونه بود كه او مى گوید، به دین او روى آورید و بگذارید مسلمانان از شعب به شهر باز گردند؛ و اگر درست نگفته باشد، به خدا سوگند من نیز با شما همدست مى شوم و حمایت خود را از او باز پس مى گیرم .
    مشركان ، به سوى خانه كعبه دویدند.
    شگفتا! از پیمان نامه جز عبارت كوتاهى كه نام خدا را بدان مى خواندند، باقى نمانده بود!

    به این ترتیب عده زیادى ایمان آوردند، اما كوردلان و مستكبران گفتند:
    این نیز جادویى دیگر است كه محمد این ساحر چیره دست ترتیب داده است !
    بارى مسلمانان از تنگناى شعب رهایى یافتند.

    در گذشت ابوطالب

    سال نهم بعثت ، هنوز مسلمانان از رنج شعب نیاسوده بودند كه ابوطالب بیمار شد. او سرانجام یك روز روى در نقاب خاك كشید و پیامبر را در انبوه مشكلات گذارد.
    روزى كه جنازه مطهر او را به قبرستان مى بردند، پیامبر پیشاپیش جنازه ، آرام آرام مى گریست و مى فرمود:
    اى عموى ارجمند من ، تو چه قدر به خویشاوند خویش وفادار بودى! چه اندازه به خاطر خدا دین او را یارى كردى! خدا گواه است كه سوگ تو جهان را بر من تیره كرده است ، خداى تو را رحمت كناد و بهشت خویش را بر تو ارزانى دارد.


    رحلت خدیجه ، بانوى نخستین اسلام

    هنوز یك هفته از رحلت ابوطالب نگذشته بود كه سختیهاى توانفرسا و طاقتسوز در شعب ، آثار خود را بر خدیجه نشان داد و بانوى اول اسلام حضرت خدیجه به بستر احتضار افتاد.
    مرگ خدیجه براى پیامبر كه بدو عشق مى ورزید، مرگ آفتاب بود.

    پیامبر، در تمام لحظه هاى تلخ احتضار، از كنار خدیجه جدا نشد. چشم در چشمهاى بى فروغ او دوخت و او را دلدارى داد. سرانجام ، مرغ روح پاكش ، در میان بازوان محمد، به آشیان الهى پرید.
    محمد نه تنها آن روز، كه تا آخر عمر، هر گاه به یاد خدیجه مى افتاد، مى گریست .
    آن روز، دخترانش را آرام كرد و خود جسد مطهر همسرش را در بقیع در خاك نهاد و با غمى گرانبار، به خانه باز گشت .
    در خانه ، نگاهش به هر گوشه افتاد، یاد و خاطره چندین ساله او را زنده یافت . دست آس ، دیگچه ، یك دو لباس بازمانده ، بستر خالى او، همه و همه از شكوه معنوى زنى حكایت مى كردند كه روزگارى دراز، همه شكوه و جلال دنیایى و ثروت خویش را پاى آرمان محمد ریخت و مهر و عشق پاك و پرشورش را هم به دل گرفت و ایمان بشكوه خود را هم به دین او سپرد و در راه آن ، استواریها كرد و سختیها كشید و شماتتها شنید و آزارها دید؛ اما خم به ابرو نیاورد...
    پس از وفات ابوطالب و خدیجه ، روزگار بر پیامبر سخت تر شد.
    قریش كه به احترام ابوطالب ملاحظاتى مى كردند، یكباره پرده حرمت دریدند و از هیچ آزارى در مورد شخص پیامبر و دیگر مسلمانان ، خود دارى نكردند.
    آن روز كه پیامبر، اندكى شتابان ، با سر و روى آلوده به خاكسترى كه از بام بر سر او ریخته بودند به خانه آمد، یكى از دختران او كه هنوز داغ مرگ مادر سینه او را مى سوزاند، از دیدن پدر در آن وضع ، بى اختیار بلند گریست .
    پیامبر، در حالى كه خاك و خاشاك را از سر و موى عنبرین خود مى سترد، لبخندزنان ، دخترش را در آغوش گرفت و فرمود:
    دخترم ! مگذار غم بر دل پاك تو چیره شود، خداوند پشتیبان ماست ! اینان پس از مرگ عمویم خیره سر شده اند، اما خداوند حى سبحان با ماست ، اندوهگین مباش ، ما به راه خود ایمان داریم ، خداوند از یاورى ما دریغ نخواهد كرد.

    منبع: داستان پیامبران (جلد دوم) محمد (ص) ، على موسوى گرمارودى
    تنظیم برای تبیان: گروه دین و اندیشه – مرتضی رستمی
    #1 ارسال شده در تاريخ July 19th, 2009 در ساعت 20:45:03

  2. The Following 6 Users Say Thank You to SKY MAN For This Useful Post:

    akbar e&e (July 10th, 2010), Black Eagle (July 10th, 2010), Eshghe Parvaz (July 13th, 2010), Mahan (July 10th, 2010), Real Flight (July 9th, 2010), داوديان (July 9th, 2010)

  3. SKY MAN ?????? ??
    SKY MAN

    رئیس سایت
    August 2007
    none
    7,234
    تعداد تشکر : 19,755
    Thanked 20,851 Times in 3,723 Posts
    ارسال هاي وبلاگ : 9

    ??? ??? Re: بعثت پيامبر اکرم صلي الله عليه و اله و سلم مبارک باد

    به بهانه 27 رجب المرجب/

    بعثت پیامبر؛ آغاز درخشان تاریخ اسلام و دارای پیامی جهانشمول


    =============================



    خبرگزاری مهر - گروه دین و اندیشه: پیام رسالت حضرت محمد(ص) انقلابی علیه جهل و نادانی و دارای پیامی جهانشمول است، بعثت حضرت محمد به عنوان مهمترین فراز از تاریخ عظیم و باشکوه اسلام، سرآغاز نزول کلام وحی است .
    تولد حضرت محمد بنابر بسیاری از روایات در 17 ربیع الاول عام‌الفیل ( 570 م ) ، یا به روایتی 12 همان ماه در تقویم عربی روی داد . پدر پیامبر‌، عبدالله فرزند عبدالمطلب و مادرش آمنه دختر وهب و هر دو از قبیله بزرگ قریش بودند ، قبیله ‌ای که بزرگان آن از نفوذ فراوانی در مکه برخوردار بودند و بیشتر به بازرگانی اشتغال داشتند .

    عبدالله ، پدر پیامبر اندکی پیش از تولد فرزندش برای تجارت با کاروانی به شام رفت و در بازگشت بیمار شد و درگذشت . بنابر رسمی که در مکه رایج بود ، محمد را به زنی به نام حلیمه سپردند تا در فضای ساده و پاک بادیه پرورش یابد . وی 6 ساله بود که همراه مادر برای دیدار خویشان به یثرب (مدینه) رفت‌ اما آمنه نیز در بازگشت بیمار شد و درگذشت و او را در ابواء ـ نزدیک مدینه ـ به خاک سپردند.

    محمد از این پس در کنف حمایت جدش عبدالمطلب قرار گرفت ، اما او نیز در 8 سالگی وی درگذشت و سرپرستی محمد بر عهده عمویش ابوطالب گذارده شد. ابوطالب در سرپرستی برادرزاده اش کوششی بلیغ داشت. در سفری تجارتی به شام او را با خود همراه برد و در این سفر بود که راهبی نشانه های پیامبری را در او یافت و ابوطالب را از آن امر مطلع ساخت.

    شهرت محمد (ص) به راستگویی و درستکاری چنان زبانزد همگان شده بود که " امین" لقب گرفت و همین صداقت و درستی توجه خدیجه دختر خویلد را جلب کرد و او را با سرمایه خویش برای تجارت به شام فرستاد، سپس چنان شیفته درستکاری "‌محمد امین" شد که خود برای ازدواج با وی پیشقدم شد .

    خدیجه برای محمد (ص) همسری فداکار بود و تا زمانی که حیات داشت، پیامبر همسر دیگری برنگزید. او برای پیامبر فرزندانی آورد که پسران همگی در کودکی در گذشتند و در میان دختران از همه نامدارتر حضرت فاطمه‌ است .

    نخستین نشانه‌های بعثت پیامبر به هنگام 40 سالگی او، رؤیاهای صادقه بوده است، اما آنچه در سیره به عنوان آغاز بعثت شهرت یافته ، شبی در ماه رمضان ، یا ماه رجب است که فرشته وحی در غار حرا بر پیامبر ظاهر شد و بر او نخستین آیات سوره علق را برخواند .

    پیامبر دعوت به توحید را نخست از خانواده خود آغاز کرد و اولین کسی که به او ایمان آورد، همسرش خدیجه و از مردان ، پسر عمویش علی بن ابی طالب (ع) بود که در آن هنگام سرپرستی او را پیامبر برعهده داشت.

    سه سال پس از بعثت، پیامبر(ص) دستور یافت تا همگان را از خاندان قریش گرد آورد و دعوت توحید را در سطحی گسترده‌ تر مطرح سازد . در این زمان سختگیری مشرکان چندان شد که پیامبر عده ‌ای از اصحاب را امر کرد تا به حبشه هجرت کنند و به نظر می ‌رسد که برخی از اصحاب نیز میان حبشه و حجاز در رفت و آمد بوده اند .

    پیام بنیادی اسلام، بازگشت به هدف مشترک پیامبران، یعنی توحید و یکتا پرستی بود ، باوری که ایمان بدان در آموزه ‌ای مشهور از پیامبر اکرم مایه رستگاری انسان دانسته شده است : قولوا لا اله الا الله تفلحوا. در چنین تفکری ، همراه با اقامه " قسط" که یکی از اهداف اصلی پیامبران الهی است،همه امتیازات بشری چون رنگ و نژاد و زبان و دیگر مسائل، تنها دستمایه ‌ای برای شناخت مردمان از یکدیگر دانسته شده و آنچه ملاک و میزان برتری دانسته شده ، فقط " تقوا" است .

    پیام رسالت حضرت محمد(ص)هرچند که نخست می ‌بایست ازمیان نزدیکان و قوم خویش آغاز می شد، از آغاز پیامی جهانشمول بود . در برخورد با آداب و رسوم مردمان عرب، اگر چه قرآن در مقام ستیز با مظاهر ناپسند آن بر آمده و مثلاً حمیت اعراب پیش ازاسلام را "حمیه الجاهلیه" خوانده است، اما در برخورد با رسوم پسندیده و گاه مبتنی بر تعالیم آسمانی ، نقش اسلام ، جهت بخشی توحیدی و تصحیح انحرافها بود .
    #2 ارسال شده در تاريخ July 19th, 2009 در ساعت 20:48:00

  4. The Following 5 Users Say Thank You to SKY MAN For This Useful Post:

    akbar e&e (July 10th, 2010), Eshghe Parvaz (July 13th, 2010), Mahan (July 10th, 2010), Real Flight (July 9th, 2010), داوديان (July 9th, 2010)

  5. SKY MAN ?????? ??
    SKY MAN

    رئیس سایت
    August 2007
    none
    7,234
    تعداد تشکر : 19,755
    Thanked 20,851 Times in 3,723 Posts
    ارسال هاي وبلاگ : 9

    ??? ??? Re: بعثت پيامبر اکرم صلي الله عليه و اله و سلم مبارک باد

    معجزات پیامبر ( صلّی الله علیه و آله و سلم )



    هر پیامبری با معجزه نبوت و پیامبری خود را اثبات نموده است، خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله وسلم نیز از این قاعده مستثنی نبوده است، و در جاهای مختلف برای اثبات نبوت خود و اتمام حجت با مردمان معجزه ای آورده است؛ که بزرگترین و ماندگارترین آنها قرآن کریم است که در طول زمان حجتی بر پیامبری او بوده است! اما علاوه برآن پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله) معجزات دیگری داشته اند که برخی از آنها همانند شق القمر و معراج در خود قرآن آمده است و برخی دیگر در تاریخ ثبت شده است.

    به طور کلی معجزاتی که از پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله) ظاهر شد در چند مرحله ظاهر شده است:
    نخست معجزاتی است که در بدو تولد ایشان رخ داد مانند فرو ریختن ایوان مدائن و تخت کسری و...
    بخش دوم معجزاتی است که در هنگام کودکی تا زمان نبوت از آن حضرت ثبت شده است:
    بخش سوم : معجزاتی است که از ابتدای بعثت تا پایان عمر شریف آن حضرت (صلّی الله علیه و آله) رخ داد
    بخش چهارم : معجزاتی که بعد از وفات آن حضرت تجلی نمود.
    که تعداد این معجزات را ۴۴۴۰ مورد عنوان کرده اند که به طور کلی در سه نوع معجزه می توان به آن اشاره کرد!

    معجزات نوع اول
    مـعـجـزاتـى اسـت كـه مـتـعلّق است به اجرام سماویّه مانند شقّ قمر و ردّ شمس ‍ و تظلیل غمام و نزول باران و نازل شدن مائده و طعامها و میوه ها براى آن حضرت از آسمان و غیر ذلك

    معجزات نوع دوم
    معجزاتى است كه از آن حضرت در جمادات و نباتات ظاهر شده مانند سلام كردن سـنـگ و درخـت بـر آن حـضـرت و حـركـت كـردن درخـت بـه امـر آن حـضـرت و تـسـبـیـح سـنـگـریـزه در دسـت آن حـضـرت و حـنـیـن جذع و شـمـشـیـر شـدن چـوب بـراى عـُكـّاشـه در بـَدْر و براى عـبـداللّه بـن جـَحـْش در اُحـُد و شـمـشـیـر شـدن بـرگ نـخـل بـراى ابـودُجـانـه بـه مـعـجزه آن حضرت و فرو رفتن دستهاى اسب سـُراقـه بـر زمـیـن در وقـتـى كـه بـه دنـبـال آن حـضـرت رفـت در اوّل هجرت و غیر ذلك
    مـعـجـزاتـى اسـت كـه مـتـعلّق است به اجرام سماویّه مانند شقّ قمر و ردّ شمس ‍ و تظلیل غمام و نزول باران و نازل شدن مائده و طعامها و میوه ها براى آن حضرت از آسمان.

    معجرات نوع سوم
    مـعجزات آن حضرت است در زنده كردن مردگان و شفاى بیماران و معجزاتى كه از اعضاى شریفه آن حضرت به ظهور آمده مانند خوب شدن درد چشم امیرالمؤ منین علیه السـّلام بـه بـركـت آب دهـان مـبـارك آن حـضرت كه بر آن مالیده و زنده كردن آهوئى كه گوشت آن را میل فرموده و زنده كردن بزغاله مرد انصارى را كه آن حضرت را میهمان كرده بـود بـه آن و

    تـكـلّم فـاطـمـه بـنت اَسَد ـ رضى اللّه عنهما ـ با آن حضرت در قبر و زنده كـردن آن حـضرت آن جوان انصارى را كه مادر كور پیرى داشت و شفا یافتن زخم سلمة بن الا كوع كه در خیبر یافته بود به بركت آن حضرت و ملتئم و خوب شدن دست بریده معاذ بن عفرا و پاى محمّد بن مسلمة و پاى عبداللّه عتیك و چشم قتاده كه از حدقه بیرون آمده بود به بركت آن حضرت و سیر كردن آن حضرت چندین هزار كس را از چند دانه خرما و سیراب كردن جماعتى را با اسبان و شترانشان از آبى كه از بین انگشتان مباركش جوشید الى غیر ذلك.(1)

    شق القمر
    در روایات مختلفى که در تواریخ شیعه و اهل سنت ازابن عباس و انس بن مالک و دیگران نقل شده عموما گفته‏اند:
    این معجزه بنا بدرخواست جمعى از سران قریش و مشرکان مانندابو جهل و ولید بن مغیره و عاص بن وائل و دیگران انجام شد،بدین‏ترتیب که آنها در یکى از شبها که تمامى ماه در آسمان بود بنزدرسول خدا (صلّی الله علیه و آله) آمده و گفتند:اگر در ادعاى نبوت خود راستگو وصادق هستى دستور ده این ماه دو نیم شود!رسول خدا (صلّی الله علیه و آله)

    بدانها گفت:اگر من اینکار را بکنم ایمان خواهید آورد؟
    گفتند: آرى، و آنحضرت از خداى خود درخواست این معجزه راکرد و ناگهان همگى دیدند که ماه دو نیم شد بطورى که کوه‏حرا را در میان آن دیدند و سپس ماه به هم آمد و دو نیمه آن به هم‏چسبید و همانند اول گردید،و رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) دوبار فرمود: «اشهدوا،اشهدوا»یعنى گواه باشید و بنگرید!
    مشرکین که این منظره را دیدند بجاى آنکه به آنحضرت‏ایمان آورند گفتند!«سحرنا محمد»محمد ما را جادو کرد،و یاآنکه گفتند:«سحر القمر،سحر القمر»ماه را جادو کرد!
    سفینه ی فضایی آمریکایی " کلمنتاین " که سالها در مدار کره ی ماه کار تحقیقاتی انجام می دهد به این نتیجه رسیده است که کره ی ماه صدها سال پیش به دو نیمه ی متساوی تقسیم شده و دوباره به یکدیگر متصل شدند.
    برخى از آنها گفتند:اگر شما را جادو کرده مردم شهرهاى‏دیگر را که جادو نکرده!از آنها بپرسید،و چون از مسافران‏و مردم شهرهاى دیگر پرسیدند آنها نیز مشاهدات خود را در دو نیم‏شدن ماه بیان داشتند (3) .
    و در پاره‏اى از روایات آمده که این ماجرا دو بار اتفاق افتادولى برخى از شارحین حدیث گفته‏اند:منظور از دو بار همان دوقسمت‏شدن ماه است نه اینکه این جریان دو بار اتفاق افتاده‏باشد. (4) و البته مجموع روایاتى که درباره این معجزه وارد شده حدود بیست روایت میشود که در کتابهاى حدیثى شیعه و اهل سنت‏مانند بحار الانوار و سیرة النبویة ابن کثیر و در المنثور سیوطى ودیگران نقل شده.


    شق القمر در نگاه ناسا
    سازمان فضانوردی " ناسا " به دو نیم شدن کره ی ماه و سپس پیوند خوردن این دو نیمه به یکدیگر پی برد. پایگاه اینترنتی روزنامه ی عربی " الوطن " چاپ آمریکا به نقل از یک محقق اردنی علوم فلکی در این زمینه نوشت: سفینه ی فضایی آمریکایی " کلمنتاین " که سالها در مدار کره ی ماه کار تحقیقاتی انجام می دهد به این نتیجه رسیده است که کره ی ماه صدها سال پیش به دو نیمه ی متساوی تقسیم شده و دوباره به یکدیگر متصل شدند. این محقق اردنی با ارسال گزارشی به ناسا آنان را نسبت به این موضوع مطلع ساخت که مسلمانان، این پدیده را متعلق به 1400 سال پیش می دانند و مرتبط به معجزه ای از پیامبر اکرم (ص) به نام " شق القمر" است. ناسا هیچ تفسیری برای کشف خود نیافته است. زیرا این اتفاق نادر تا کنون برای هیچ جرم آسمانی به وقوع نپیوسته است.(3)

    تهیه برای تبیان: مرتضی رستمی
    1- منتهی الامال- مرحوم حاج شیخ عباس قمی
    2- درسهایى از تاریخ تحلیلى اسلام جلد 3 صفحه 247 تالیف : رسولى محلاتى
    3- روزنامه جمهوری اسلامی شماره 7608 تاریخ 23 مهر 1384 ص 5
    #3 ارسال شده در تاريخ July 19th, 2009 در ساعت 20:53:03

  6. The Following 5 Users Say Thank You to SKY MAN For This Useful Post:

    akbar e&e (July 10th, 2010), Eshghe Parvaz (July 13th, 2010), Mahan (July 10th, 2010), Real Flight (July 9th, 2010), داوديان (July 9th, 2010)

  7. SKY MAN ?????? ??
    SKY MAN

    رئیس سایت
    August 2007
    none
    7,234
    تعداد تشکر : 19,755
    Thanked 20,851 Times in 3,723 Posts
    ارسال هاي وبلاگ : 9

    ??? ??? Re: بعثت پيامبر اکرم صلي الله عليه و اله و سلم مبارک باد

    حضرت محمد(ص) ؛ فرستاده ای از جنس مهرورزی و عاطفه


    خبرگزاری مهر: محمد(ص) فرستاده ای از جنس مهرورزی و عاطفه است و عمل به سیره ایشان در ارائه چهره ای صحیح از اسلام تاثیر زیادی دارد.
    به گزارش خبرنگار مهر در کرجٰ محمد(ص) به مرز چهل سالگی رسیده بود و تبلور رنجمایه های فراوان در جان او باعث شده بود که اوقات بسیاری را در بیرون مکه به تفکر و دعا بگذراند، به این امید که خداوند بشریت را از گرداب جهل و ظلم برهاند. او هرساله سه ماه رجب و شعبان و رمضان را در غار حرا به عبادت می گذرانید.

    هرچه بر زندگی آن حضرت می گذشت و به زمان موعود نزدیکتر می شد، دلبستگی اش به مطالعه در نظام خلقت و تفکر و تعقل افزون تر می شد. او برای این منظور خلوتگه جبل النور(کوه حرا) را مناسبتر یافت، اکثر اوقات خود را در آن جا به سر می برد و با اندک توشه روزها در آنجا معتکف می شد.

    اندیشه های عمیق درونی، ناسازگاری محیط و شوق دیدار یار از عوامل زمینه ساز این انزوا بود. این حالت خلوت در ماه رمضان به اوج می رسید. یار تنهایی و خلوتش؛ علی (ع) در این زمینه می فرماید: "و لقد کان یجاور فی کل سنه بحراء فاراه و لایراه غیری" " و رسول خدا (ص)] هر سال [مدتی] در حرا اقامت می گزید. من او را می دیدم و جز من کسی او را نمی دید."

    آن شب، شب بیست و هفتم رجب بود. محمد غرق در اندیشه بود که ناگهان صدایی گیرا و گرم در غار پیچید: "بخوان" محمد درهراسی وهم آلود به اطراف نگریست. صدا دوباره گفت:‌ "بخوان." این بار محمد با بیم و تردید گفت: "من خواندن نمی‌دانم." صدا پاسخ داد: "بخوان به نام پروردگارت که بیافرید، آدمی را از لخته خونی آفرید، بخوان و پروردگار تو را ارجمندترین است، همو که با قلم آموخت، و به آدمی آنچه را که نمی دانست بیاموخت."

    ... و او هر چه را که فرشته وحی خوانده بود، بازخواند.

    بار عظیم نبوت و خاتمیت و جذبه الهی عشق ...

    هنگامی که از غار پایین می آمد، زیر بار عظیم نبوت و خاتمیت، به جذبه الهی عشق بر خود می لرزید از این رو وقتی به خانه رسید به خدیجه که از دیر آمدن او سخت دلواپس شده بود، گفت: "مرا بپوشان، احساس خستگی و سرما می کنم." و وقتی خدیجه علت را جویا شد گفت: "آنچه امشب بر من گذشت، بیش از طاقت من بود،‌ امشب من به پیامبری برگزیده شدم."

    خدیجه که از شادمانی سر از پا نمی شناخت، گفت: "من مدتها پیش در انتظار چنین روزی بودم. می دانستم که تو با دیگران بسیار فرق داری، اینک به پیشگاه خدا شهادت می دهم که تو آخرین رسول خدایی و به تو ایمان می آورم." و پس از آن علی که در خانه محمد بود با پیامبر بیعت کرد.

    ... و این گونه بود که مکتبی بزرگ بر اساس وحی الهی آغاز شد. به طور یقین یکى از شاخصه هاى پراهمیت در پیشرفت اسلام رفتار نیک و کلام‏ دلاویز و پرجاذبه پیامبر اکرم (ص) با انسانها بود، این خلق نیکو تا بدان حد بود که معروف شد سه چیز در پیشرفت اسلام نقش به‏سزایى داشت: 1- اخلاق پیامبر(ص)ٰ، 2- شمشیر و مجاهدات حضرت على(ع) ، 3- انفاق ثروت حضرت خدیجه(س).

    محمد(ص) در همه ویژگیهای خوب انسانی سرآمد بود که تفکر، سکوت، معرفت، عشق، بذل عاطفه به خانواده، ملایمت در عین صلابت، برخورد گرم و صمیمی، عبودیت، نظم، صبر، ادب، کرامت، عفو، ایثار، توکل و اخلاص نمونه ای از این ویژگیها است.



    عاطفه بی پایان پیامبر از عوامل اصلی گسترش اسلام

    در این همه خصوصیات مثبت، شاید آنچه بیش از دیگر موارد باعث گسترش اسلام شد، عشق و عاطفه بی پایان و کم نظیر رسول خدا به همه مخلوقات بود.

    نبی مکرم اسلام (ص) به عنوان کاملترین اسوه راستین بشریت، نسبت به تمام مردم و مخلوقات بسیار صمیمی و مهربان بود. ایشان با داشتن این خصلت ستودنی توانست در طول 23 سال دلهای بسیاری را شیفته مکتب خویش و از منجلاب ضلالت به صراط مستقیم هدایت کند. قرآن کریم در این زمینه می‏فرماید: "و ما ارسلناک الا رحمة للعالمین" "ما تو را جز رحمتی برای جهانیان نفرستادیم."

    پیامبر اعظم(ص) در خصوص مهربانی فرمود: "اگر مهربانی و ملاطفت به صورتی مجسم شود، آنچنان زیباست که خداوند مخلوقی زیباتر از آن را نیافریده است. که این جمله از روحیه بسیار مهربان ایشان حکایت می کند.

    ابراز محبت و مهرورزی رسول خدا(ص) نه تنها شامل خانواده، دوستان و اهل ایمان می‏شد بلکه مخالفان از اخلاق نرم و شفقت‏آمیز آن بزرگوار بهره‏مند می‏شدند. به همین جهت خداوند متعال رسول گرامیش را در قرآن تحسین کرده و می‏فرماید: "انک لعلی خلق عظیم" "یقینا تو دارای اخلاق عظیم و نیکو هستی."

    امیرالمومنین علی(ع) می‏فرماید: "وقتی حضرت با کسی مصافحه می‏کرد، هیچگاه اتفاق نیفتاد که حضرت دستش را از دست او جدا کند تا اینکه آن شخص دستش را برمی داشت و اگر کسی برای بیان حاجتی با او صحبت می‏کرد، حضرت (ص) هیچگاه سخن او را قطع نمی‏کرد و از او جدا نمی‏شد تا آن شخص سخن را به پایان برد و از آن بزرگوار جدا شود."

    در گفتار دیگری از حضرت على (ع) در شان اخلاق پیامبر (ص) چنین‏آمده: "رفتار پیامبر (ص) با همنشینانش چنین بود که دائما خوشرو، خندان، نرم و ملایم بود. هرگز خشن، سنگدل، پرخاشگر، بدزبان،عیبجو و مدیحه‏گر نبود. هیچ کس از او مایوس نمى‏شد و هر کس به‏در خانه او مى‏آمد، نومید باز نمى‏گشت. سه چیز را از خود دورکرده بود: مجادله در سخن، پرگویى و دخالت در کارى که به اومربوط نبود. او کسى را مذمت نمى‏کرد و از لغزش‏هاى پنهانى مردم‏جستجو نمى‏ کرد. جز در مواردى که ثواب الهى دارد، سخن نمى‏گفت، در موقع سخن گفتن به قدرى گفتارش نفوذ داشت که همه سکوت نموده‏ و سراپا گوش مى‏شدند..."

    "انس بن مالک" نیز می‏گوید: 10 سال با رسول خدا(ص) بودم، عطری از او استشمام می‏کردم که بهتر از آن را سراغ ندارم. هرگاه کسی با حضرت ملاقات می‏کرد، وقت جدا شدن، حضرت همراه او بلند می‏شد و کسی نزد رسول خدا(ص) ننشست مگر اینکه آن حضرت وقت برخاستن با او برمی‏خاست و در وقت دست دادن تا وقتی فرد دستش را جدا نمی‏کرد، پیش قدم نمی‏شد و خلاصه برخورد وی چنان بود که هرکس چنان می‏کرد محبوب‏ترین فرد نزد آن بزرگوار است."

    ... و اینگونه است که راز موفقیت پیامبر(ص) در مدیریت حکومتی، عشق ورزی و عشق به مردم بود تا جایی که می توان گفت اگر این شیوه مفید و کارآمد در مدیریت او وجود نداشت، هرگز توفیق رفع مشکلات و موانع طاقت فرسا را پیدا نمی‏کرد.




    دلها کانون محبت پیامبر مهربانی می شود ...

    ... و این چنین بود که پیامبر مهربانی، دلها را کانون محبت خود ساخت و میلیونها دل را از این رهگذر با خداوند آشتی داد.

    تاثیر رفتار و گفتار پیامبر در گسترش دین اسلام آنقدر آشکار است که کمتر کسی ممکن است در آن شک کند، ضمن اینکه شیوه زندگی محمد(ص) باعث شده بسیاری از مشاهیر جهان به ایشان ارادتی خاص بیابند و جملاتی جاودانه در مورد این شخصیت بیان کنند که نمونه ای از آن را در زیر می خوانید:

    گوستاو لوبون: اگر ارزش مردان را از روی اعمال آنها بسنجیم، باید اعتراف کنیم که محمد(ص) از بزرگترین مردانی است که تاریخ آنها را شناخته‌است.

    ویل دورانت: اگر بزرگی را به میزان تاثیر مرد بزرگ در مردمان بسنجیم، باید بگوییم محمد(ص) از بزر‌ترین بزرگان تاریخ است.

    ژان ژاک روسو: ای محمد(ص) ای آورنده‌ قرآن، کجایی بیا و دست ما را بگیر و به باغ و صحرا و چمن، به هر جایی که می‌خواهی ببر. تو اگر ما را میان دریای بلا ببری، خواهیم رفت زیرا تو دانا به حیات و زندگیِ ما هستی.

    تولستوی: شکی نیست که محمد(ص) از مردان بزرگ و مصلحینی است که به حقایق و امور اجتماعی خدمات بی‌نظیری کرده است و همین فخر برای او کافی است که ملتی عقب‌افتاده‌ را رهبری کرد و طریقه‌ صلح و آرامش و راه ترقی و مدنیت را به روی آنان باز کرد.

    ولتر: محمد(ص) در مدت کوتاهی اعراب وحشی و خونخوار را چنان رام و تربیت کرد که بعد از آن، مهربانی و طرز سلوک آنان حیرت‌آور بود. تاریخ هرگز چنین فاتحین مهربانی را از یاد نمی‌برد.

    لامارتین: محمد(ص) شخصی است مافوق بشر و مادون خدا پس باید گفت بدون شک محمد(ص) فرستاده‌ الهی است.

    گوستاولوبون: برخلاف آنچه درباره‌ محمد(ص) گفته می‌شود، این مرد با کمال بزرگواری و بردباری و حسن اخلاق با بزرگان رفتار کرده است.

    برنارد شاو: اگر به اروپا مردی مانند محمد(ص) حکومت می‌کرد، تمام دردهایش را دوا می‌کرد. دنیا کم‌کم می‌فهمد که اسلام یعنی چه. هنوز دو قرن از آمدنش به اروپا نمی‌گذرد که در تمام آن رخنه کرده است.

    بسیاری از خصوصیات پیامبر اسلام(ص) جنبه اجتماعی دارد اما این امر نباید باعث شود از خصوصیات ایشان در خلوت با پرورگار غافل شویم.

    زندگی محمد(ص) سرشار از عبادت و نیایش

    آری محمد(ص) همواره در جمع و در خلوت به یاد خالق خویش بود و همه وجودش عبادت و نیایش. او همواره خداوند را در نظر داشت و همیشه به محاسبه خویش می پرداخت که این خصوصیتی بس بزرگ است.

    در روز عزت، در روز ذلت، در روز سختی، در روز راحتی، در روزی که دشمن انسان را محاصره کرده است، در روزی که دشمن با همه عظمت، خودش را بر چشم و وجود انسان تحمیل می کند و در همه حالات خدا را به یاد داشتن، خدا را فراموش نکردن، به خدا تکیه کردن و از خدا خواستن، این است آن درس بزرگ که ییامبر به انسانها داد و باشد که برای این همه درس زیبا از این آموزگار، پیرو خوبی باشیم.

    ... و اینگونه است که ظهور پیامبران الهی و بعثت آخرین پیامبر، تبلور روح حقیقت جوی انسان و سرچشمه یک بیداری همیشگی و شادی معنوی پایدار شد و شاید به همین دلیل است که سالروز بعثت برای هم مسلمانان عزیز و محترم است و در این روز همه آنها شاد هستند.

    باشد که به این شادی بسنده نکنیم و رفتار و گفتار پیامبر مهربانی را الگویی برای رفتار خود قرار دهیم تا بتوانیم ضمن جلب رضای پرورگار، تصویری شایسته از اسلام ارائه دهیم تا روزی فرا رسد که در آن روز هیچ کس با داشتن تصویری غلط از اسلام به آزار و اذیت مسلمانان اقدام نکند.
    #4 ارسال شده در تاريخ July 20th, 2009 در ساعت 15:15:58

  8. The Following 4 Users Say Thank You to SKY MAN For This Useful Post:

    akbar e&e (July 10th, 2010), Eshghe Parvaz (July 13th, 2010), Mahan (July 10th, 2010), داوديان (July 9th, 2010)

  9. سبحان ?????? ??
    سبحان
    هوانورد نیمه فعال-ستوان سوم
    January 2009
    187
    تعداد تشکر : 0
    Thanked 109 Times in 32 Posts

    ??? ??? Re: بعثت پيامبر اکرم صلي الله عليه و اله و سلم مبارک باد

    فرا رسيدن بعثت نبي اکرم

    خاتم انبياء حضرت محمد مصطفي صلي عليه و آله و سلم

    به محضر قدسي امام زمان (عج)

    و مسلمانان جهان و خصوصا شيعيان خاندان عصمت و طهارت (ع)

    تبريک و تهنيت باد
    #5 ارسال شده در تاريخ July 20th, 2009 در ساعت 15:25:51

  10. The Following 4 Users Say Thank You to سبحان For This Useful Post:

    Eshghe Parvaz (July 13th, 2010), Mahan (July 10th, 2010), Real Flight (July 9th, 2010), SKY MAN (July 9th, 2010)

  11. SKY MAN ?????? ??
    SKY MAN

    رئیس سایت
    August 2007
    none
    7,234
    تعداد تشکر : 19,755
    Thanked 20,851 Times in 3,723 Posts
    ارسال هاي وبلاگ : 9

    ??? ??? پاسخ : بعثت پيامبر اکرم حضرت محمد مصطفی صلي الله عليه و اله و سلم مبارک باد

    پیامبری که من دیدم

    پیشکشی برای عبد مبعث






    مى‏گفت:
    «على! من را جز خدا و تو نمى‏شناسند».1
    شخصیت محمد(ص) را تنها از نگاه امیرمومنان (ع) مى‏توان جست و بس.
    مبعث پیامبر بهانه‏اى است كه قطعه‏هاى از زندگى پیامبر، را در آیینه او بنگریم.
    *****
    محمد (ص) همچون انبیاء گذشته، از بهترین خاندان و گرامیترین دودمان بدنیا آمد.
    روز ولادت اش با كرامتى عظیم همراه بود؛ «كَرِیماً مِیلادُهُ». 2
    خدا او را برگزید از درختى كه رستنگاه پیامبران است و چراغدانى پرنور براى روشنى جهان؛ 3
    هرگاه آفریدگان را به دو فرقه كرد ، او را در بهترین گروه در آورد. 4
    علی(ع) مى‏فرماید:
    «خداوند پیامبران را در بهترین ودیعتگاهها به ودیعت نهاد و در شریف‏ترین قرارگاهها جاى داد . آنان را از صلبهایى كریم به رحمهایى پاكیزه منتقل فرمود.
    هرگاه یكى از ایشان از جهان رخت بربست دیگرى براى اقامه دین خدا جاى او را گرفت . تا كرامت نبوت از سوى خداوند سبحان نصیب محمد (ص) گردید . او را از نیكوترین خاندانها و عزیزترین دودمانها بیرون آورد ، از درختى كه پیامبرانش را از آن آشكار نموده بود و امینان وحى خود را از آن برگزیده بود». 5
    *****
    براى محمد(ص) فرشته‏اى گماشته شد، تا این مامور الهى، او را به سوى خیرات و اخلاق خوب هدایت كند و امیرمومنان (ع) از وجود این فرشته اینگونه خبر مى‏دهد:
    «خداوند از آن زمان كه رسول خدا از شیر بازگرفته شد بزرگترین فرشته اش را قرین وى ساخت، تا شب و روز او را به راههاى مكارم، و طرق اخلاق نیك سوق دهد».6
    *****
    محمد(ص) در هر سال یك ماه در غار حرا مى‏ماند، ماه رمضان بهترین موسم براى خلوت او با خدایش بود. تا به تنهایى به عبادت پردازد؛ البته همیشه تنها نبود و على (ع) انیس غار و صفاى خلوتش بود.
    «هر سال در حراء زمانى چند خلوت مى‏گزید. من او را مى‏دیدم و جز من كسى وى را نمى‏دید». 7
    *****
    27 رجب بود و نخستین نور وحى بر قلب محمد(ص) تابید و بعثت آغاز شد.
    او برگزیده خدا گردید، براى یك ماموریت مهم و بى مانند.
    على (ع) از شنیده‏هاى خود در آن فضا چنین مى‏گوید:
    «نور وحى و رسالت را به چشم مى‏دیدم و بوى نبوت را مى‏شنیدم. هنگامى كه وحى نازل مى‏شد صداى ناله شیطان را مى‏شنیدم . مى‏پرسیدم یا رسول الله ، این صداى چیست ؟ مى‏گفت كه صداى شیطان است ، از اینكه او را بپرستند، نومید شده است . تو هم مى‏شنوى ، هر چه من مى‏شنوم و مى‏بینى آنچه من مى‏بینم ، جز آنكه تو پیامبر نیستى ولى تو وزیر منى ، تو به راه خیر مى‏روى». 8
    *****
    پیامبر (ص) بود و 2 یار ؛
    اسلام بود و 2 مسلمان ؛
    «روزگارى جز خانه‏اى كه رسول الله ( ص ) و خدیجه و من در آن مى‏زیستیم ، اسلام را بر روی کره خاک دیگر خانه‏اى نبود»9


    تنظیم: گروه دین و اندیشه تبیان
    1) محمد تقى مجلسى، روضةالمتقین،ج‏13، ص‏273.
    2) نهج البلاغه، خطبه 1.
    3) خطبه 108.
    4) خطبه 214
    5) خطبه 94.
    9-6) خطبه 192.
    #6 ارسال شده در تاريخ July 9th, 2010 در ساعت 15:34:17

  12. The Following 6 Users Say Thank You to SKY MAN For This Useful Post:

    akbar e&e (July 10th, 2010), ANADOLU (July 9th, 2010), Eshghe Parvaz (July 13th, 2010), Mahan (July 10th, 2010), Mohammadme (July 9th, 2010), Real Flight (July 9th, 2010)

  13. SKY MAN ?????? ??
    SKY MAN

    رئیس سایت
    August 2007
    none
    7,234
    تعداد تشکر : 19,755
    Thanked 20,851 Times in 3,723 Posts
    ارسال هاي وبلاگ : 9

    ??? ??? پاسخ : بعثت پيامبر اکرم حضرت محمد مصطفی صلي الله عليه و اله و سلم مبارک باد



    #7 ارسال شده در تاريخ July 9th, 2010 در ساعت 20:26:22

  14. The Following 5 Users Say Thank You to SKY MAN For This Useful Post:

    akbar e&e (July 10th, 2010), Eshghe Parvaz (July 13th, 2010), Mahan (July 10th, 2010), Mohammadme (July 9th, 2010), Real Flight (July 9th, 2010)

  15. Real Flight ?????? ??
    Real Flight
    هوانورد ارشد-سرهنگ دوم
    December 2009
    گلستان
    767
    تعداد تشکر : 6,053
    Thanked 3,552 Times in 712 Posts

    Post پاسخ : بعثت پيامبر اکرم حضرت محمد مصطفی صلي الله عليه و اله و سلم مبارک باد

    سلام...
    من هم مبعث پيامبر بزرگ اسلام،حضرت محمد (ص) را به همه ي مسلمانان جهان و خصوصا ايروسنتري هاي عزيز تبريك عرض ميكنم


    #8 ارسال شده در تاريخ July 9th, 2010 در ساعت 20:38:06

  16. The Following 3 Users Say Thank You to Real Flight For This Useful Post:

    Eshghe Parvaz (July 13th, 2010), Mahan (July 10th, 2010), SKY MAN (July 10th, 2010)

  17. SKY MAN ?????? ??
    SKY MAN

    رئیس سایت
    August 2007
    none
    7,234
    تعداد تشکر : 19,755
    Thanked 20,851 Times in 3,723 Posts
    ارسال هاي وبلاگ : 9

    ??? ??? پاسخ : بعثت پيامبر اکرم حضرت محمد مصطفی صلي الله عليه و اله و سلم مبارک باد

    برخی اعمال شب و روز عید مبعث


    مهر: 27 رجب سالروز بعثت حضرت محمد(ص) از روزهای خوب و متبرکی است که اعمالی برای شب و روز آن ذکر شده تا امکان بهره‌مندی هرچه بهتر و بیشتر از این فرصت معنوی فراهم شود.

    شب مبعث از شبهای متبرکه است و برای آن اعمالی ذکر شده:

    * در مصباح از حضرت ابوجعفر امام جواد (ع) روایت شده که فرمود در رجب شبى است که از آنچه که بر آن آفتاب می‌تابد بهتر است و آن شب بیست و هفتم رجب است که در صبح آن پیغمبر خدا (ص) به رسالت مبعوث شد و براى آن شب اعمالی است که اگر شیعه‌ ای از ما آن اعمال را در آن شب انجام دهد اجر عمل شصت سال می‌برد.

    در مورد این عمل آمده: پس از نماز عشاء هر ساعتى از شب را تا پیش از نیمه آن بیدار شو و دوازده رکعت نماز اقامه کن و در هر رکعت حمد و سوره‌اى از سوره‌هاى کوچک مفصل ( مفصل ازسوره محمد است تا آخر قرآن) بخوان.

    نمازها دو رکعتی هستند. پس از هر دو رکعت بعد از سلام؛ هفت مرتبه سوره حمد، هفت مرتبه مُعَوَّذَتَیْن، و سوره‌های توحید و قُلْ یا اَیُّها الْکافِرُونَ هر کدام هفت مرتبه، و سوره قدر و آیة الکرسى هر کدام را هفت مرتبه بخوان.

    بعد از اتمام نماز این دعا خوانده شود:

    اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذى لَمْ یَتَّخِذْ وَلَداً وَلَمْ یَکُنْ لَهُ شَریکٌ فى الْمُلْکِ وَ لَمْیَکُنْ لَهُ وَلِىُّ مِنَ الذُّلِّ وَ کَبِّرْهُ تَکْبیراً اَللّهُمَّ اِنّى اَسئَلُکَ بِمَعاقِدِ عِزِّکَ عَلَى اَرْکانِ عَرْشِکَ و َمُنْتَهَى الرَّحْمَةِ مِنْ کِتابِکَ وَ بِاسْمِکَ الاْعْظَمِ الاْعْظَمِ الاْعْظَمِ وَ ذِکْرِکَ الاْعْلىَ الاْعْلىَ الاْعْلى وَ بِکَلِماتِکَ التّامّاتِ اَن تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ اَنْ تَفْعَلَ بى ما اَنْتَ اَهْلُهُ...

    ستایش خاص خدایى است که نگیرد فرزندى و نیست براى او در فرمانروایى شریکى و نیست برایش یاورى از خوارى و به بزرگى کامل بزرگش شمار، خدایا از تو خواهم به حق چیزهایى که موجبات عزتت بر پایه هاى عرشت مى باشد و به حق سرحد نهایى رحمتت از کتابت و به نام بزرگتر بزرگتر بزرگترت و به حق ذکرت که والاتر و برتر و اعلى است و به کلمات تام و تمامت....

    پس بخوان هر دعایى و حاجتی که داری و درود فرست بر محمد و آلش .

    * انجام غسل در این شب مستحب است.

    * زیارت حضرت امیرالمؤمنین (ع) که افضل اعمال این شب است.

    اعمال روز عید مبعث

    این عید از جمله اعیاد عظیمه است و روزى است که حضرت رسول (ص) در آن روز به رسالت برگزیده شد. برای این روز چند عمل ذکر شده است :

    * غسل

    * روزه، این روز یکى از چهار روزى است که در تمام سال امتیاز دارد براى روزه گرفتن و برابر است با روزه هفتاد سال.

    * بسیار صلوات فرستادن.

    * زیارت حضرت رسول و امیرالمؤمنین .
    #9 ارسال شده در تاريخ July 10th, 2010 در ساعت 00:43:08

  18. The Following 5 Users Say Thank You to SKY MAN For This Useful Post:

    akbar e&e (July 10th, 2010), Eshghe Parvaz (July 13th, 2010), Mahan (July 10th, 2010), Mohammadme (July 10th, 2010), Real Flight (July 10th, 2010)

  19. number1 ?????? ??
    number1
    هوانورد ارشد - سرهنگ دوم
    December 2009
    nakoja
    722
    تعداد تشکر : 1,433
    Thanked 2,240 Times in 630 Posts

    ??? ??? دانلود اهنگ به مناسبت مبعث حضرت محمد (ص)

    سلام چنتا دانلود اهنگ به مناسبت مبعث حضرت محمد (ص) واستون گذاشتم اميدوارم خوشتون بياد


    http://parsaspace.com/files/21193388...64959.mp3.html

    http://parsaspace.com/files/0119338884/01.wma.html

    http://parsaspace.com/files/25193388...songs.mp3.html
    ?????? ???? number1 : July 10th, 2010 ?? ???? 17:21:31
    #10 ارسال شده در تاريخ July 10th, 2010 در ساعت 17:04:06

  20. The Following 4 Users Say Thank You to number1 For This Useful Post:

    Eshghe Parvaz (July 13th, 2010), Mohammadme (July 10th, 2010), Real Flight (July 10th, 2010), SKY MAN (July 10th, 2010)

???? 1 ?? 2 12 ??????????

????? ????? ??? ?????

Designed With Cooperation

Of Creatively & VBIran


Search Engine Friendly URLs by vBSEO 3.6.0