برترین مطلب این هفته ی سایت

رونمايي از نسخه جديد ايروسنتر

با تلاش چندين روزه و شبانه روزي همكاران فني در ايروسنتر ، نسخه اسكريپت انجمن ساز قدرتمند VBulletin سايت ايروسنتر به روزساني و بهينه سازي گرديد و به آخرين ورژن ارائه شده آپگريد شد، در اين نسخه جديد مشكلات قبلي برطرف گرديده و قابليت هاي جديدي نيز به سايت افزوده شده و خواهد شد اين پوسته نسخه جديد سايت پوسته ای در 4 رنگ جداگانه می باشد که برای صفحه های Retina و موبایل بهینه سازی شده است.

????? ?????: ?? 1 ?? 4 ?? 4
dqw
  1. First Officer ?????? ??
    First Officer

    کارشناس هوانوردی
    September 2007
    تهران
    1,188
    تعداد تشکر : 904
    Thanked 5,890 Times in 1,102 Posts

    ??? ??? خاطره از یک پرواز

    چند سال پیش از این در پروازی از تهران به اهواز، سراسر آسمان پوشیده از ابری غلیظ و ناآرام بود. دستگاه رادار هواپیماها در آن زمان به نسبت رادارهای امروزی زیاد پیشرفته و دقیق نبود و مثل امروز، دستگاههائی که بتواند ناحیه های صاعقه را مشخص کند وجود نداشت، بهر صورت، رادار موجود در کابین خلبان، میزان ابر را تا ارتفاعات بالا نشان میداد، و تاریکی درون ابر هم گواهی به غلظت آن میداد. ما هر چه به مقصد نزدیکتر میشدیم تکانها زیادتر میشد وتوالی و تکرار آن، آرامش مسافرین را بهم ریخته بود. ولی این تکانها در پرواز برای خدمة پرواز، مسألة غیر عادی و نگران کننده نبود.

    پس از عبور از منطقۀ کوهستانی زاگروس، در حالیکه برای آمادگی فرود در فرودگاه اهواز ارتفاع پرواز را کم میکردم، بناگاه با رعد و برق سهمگینی مواجه شدم. این اولین تجربۀ شخصی من بود که صاعقه به هواپیمایم برخورد میکرد. ناگهان تکانی شدید به هواپیما وارد شد، همراه با صدای مهیبی که برایم کاملاً ناآشنا بود و فکر کردم که انفجاری مرگبار در هواپیما بوجود آمده است. وبعد از آن هواپیما بطور تکراری زیر شلاق جانکاهی از صاعقه قرار گرفت و هر بار با برخورد آن به هواپیما، صدای هراس انگیز آن تکرار شد.

    بعد از اندکی متوجه شدم که انفجاری در کار نیست همه دستگاههای هواپیما بخوبی کار میکند و این در واقع مقابلۀ طبیعت است با تون و توان دانش بشری. ساختار دست انسان در چنگال نیرومند طبیعت به محک آزمایش گذاشته شده است.

    میدانستم که بطور متوسط در ابرهای برق زا، در هر دقیقه ٣ یا ٤ بار برق میزند و تقریباً ٤٠ دقیقه طول عمر این ابرها است. از طرف دیگر، هر برقی در حدود یک میلیارد ژول انرژی و بین ٢٠٠٠٠ تا ١٠٠٠٠٠ آمپر برق تولید میشود. هر برقی حدود ١٠ میلیونیم ثانیه بیشتر دوام نمی آورد ولی میتواند برق شهری را با جمعیت ٢٠٠٠٠٠ نفر را تأمین کند.

    با خودم میاندیشیدم که آیا هواپیمای ساخت دست بشر توان مقاومت در مقابل صدمات وارده از صاعقه را دارد؟ آیا اصابت برق به هواپیما، صدمات جبران ناپذیری به دستگاه سیم کشی و برق رسانی خواهد رساند و باعث آتش سوزی شده و تمامی هواپیما را به شعله خواهد کشید؟

    از طرف دیگر من میدانستم که یکی از شرائط قانونی برای ساختن هواپیماهائی که مسافرحمل میکنند اینست که کارخانه های سازنده، در حین ساختن آن باید اصول ایمنی مشخصی را مراعات کنند و یکی از آن مشخصات اینستکه تداوم و اتصال قسمتهای بیرونی بدنه هواپیما، چه قطعات فلزی و یا غیر فلزی، باید بصورتی باشند که در صورت اصابت صاعقه، بتوانند هادی برق باشند و آنرا از برق گیرهای متعددی که در روی بال و بدنه نصب شده، عبور بدهند و صدمه ای به هواپیما وارد نکنند، و بهمین ترتیب، ابزار الکتریکی و الکتروینکی، و سیم های ارتباطی آنها باید بصورتی ساخته شوند که در مقابل صدمات ناشی از صاعقه مقاومت کنند.

    بخاطر آوردم که در سال ١٩٦٣ یک هواپیمای بوئینگ ٧٠٧ پان امریکن دچار آتش سوزی شد و بال چپ آن صدمه مرگباری دید. علت این سانحة در تاریخ هوائی، احتمال اصابت صاعقه به باک بنزین هواپیما و انفجار ناشی از آن ثبت شده است.

    سئوال ذهنی من این بود که آیا عملاً هواپیمای من تاب این صاعقه های متناوب را دارد. این اولین باری بود که شخصاً با این پدیدۀ طبیعی بطور عملی روبرو میشدم و هواپیمایم را در محک آزمایش میدیدم.

    در مدت زمان کوتاهی، افکار متعددی از ذهنم گذشت. لحظه ای تصور کردم که شاید آخرین لحظات زندگی ام را میگذرانم و مرگ قریب الوقوعی در انتظار من و تمامی مسافرینی است که جانشان را با اطمینان به من سپرده اند و من توانائی محافظت آنرا ندارم. در حالیکه در التهابی آشنا دست و پا میزدم، فکر کردم پیشروی بیشتر در این مسیر، ما را بیشتر در چنگال مرگ قرار میدهد. از طرفی مراجعت به مبدأ پرواز، مستلزم جوابگوئی های ناخواسته به رؤسای اداری است و اثبات برق زدگی بعد از اتمام آن شاید غیر ممکن باشد. از طرفی مسافرینی که با پرداخت متنابهی پول به مقصد اهواز سوار هواپیما شده اند، برگرداندشان به تهران بعد از ساعتی پرواز، برخلاف خواست آنهاست.

    مسؤلیتی سنگین را بردوشم حس میکردم که جنبه های چندگانه داشت. به چهرۀ کمک خلبان و مهندس پرواز نگاه گردم، آثار وحشت در صورت آنها بخوبی نمایان بود. زمان زیادی برای مشاوره و گرفتن یک تصمیم قطعی نداشتم و از طرفی وجود ترس در ذهنیتم، در روند تصمیم گیری ایم اثر گذاشته بود. چه باید میکردم؟ آیا به مسیر پروازی ام ادامه میدادم و یا میباید با برگشتی سریع، از پیشروی در مسیری که امکان تکرار صاعقه وجود داشت جلوگیری میکردم؟

    مسلماً، مسافرین پرواز صدای وحشت بار اصابت صاعقه را شنیده بودند و تکان های شدید آنرا حس کرده بودند ولی بهر حال کمتر از ما خطر برایشان ملموس بود و یا آنرا بصورت دیگری حس میکردند. فکر اینکه آنها با اعتماد به خدمه پرواز، برای رسیدن به مقصد، جان خود را به ما سپرده بودند، احساس مسؤلیت ام تشدید میشد. حفظ هواپیما و جان مسافرین از یک طرف، تجسم اخبار مربوط به مرگ و میر ما در روزنامهای فردا و درد از دست دادن عزیزان، ذهنم را پر کرده بود. چقدر مرگ و زندگی با هم عجینند.

    من هرگز در زندگی به این شدت نترسیده بودم در حالیکه ترس حین پروازبرایم احساسی ناآشنا نبود. مکالمه غریبی در من جریان داشت. این لحظه ای بود که تمام دانش پروازی، توان تصمیم گیری سریع، بکارگیری روشهای لازم و بازتاب درستم را در زمانهای دشوار پروازی، در بوته آزمایش قرارمیگرفت و من توان خودم را در شرائط اضطراری می یافتم، همانگونه که واقعیت دارم، نه منی که در صحنه های ساختگی، در شرائط پیش ساخته ای که در زمان و مکان های ویژة آزمایشهای شش ماهه در شبیه ساز هواپیما (Simulator) قرار میگرفت و از آنها با موفقیت بیرون میآمد.

    آیا ادامۀ پرواز در مسیر مقصد کم خطرتر بود یا برگشت به مبدأ پرواز؟

    تا این لحظه، من هواپیما را سالم در این مسیر هدایت کرده ام. پس قاعدتاً، مسیری را که پشت سر گذاشته ام دارای ایمنی بیشتری است و در مقابل، مسیر روبرو کاملاً ناشناخته. ولی آیا هیچ تضمینی وجود دارد که مسیر پشت سرمان دچار تغییرات جوی کشنده نشده باشد؟ با توجه به اینکه مقادیری از ارتفاعم را کم کرده بودم، در صورت برگشت، آیا اوجگیری در حدی خواهد بود که ارتفاع پرواز برای عبور از منطقۀ کوهستانی زاگروس کافی باشد و یا برای رهائی از رعد و برق، در شرائطی که همه پیرامون ما از ابر پوشیده بود و ارتفاعات زاگروس با چشم قابل رؤیت نبود و آگاهی دقیقی از فاصله مان با قلل مرتفع نداشتیم، احتمالاً به کوه برخورد میکردیم و پایانی دردآلودتر؟

    تمام این افکار در فاصله زمانی شاید کمتر از پنج ثانیه از ذهنم گذشت. پیشروی بسوی مقصد بنظرم دیوانگی جلوه کرد. از طرفی، از کجا معلوم با این آشوفتگی هوا میتوانستم در فرودگاه اهواز با موفقیت به زمین بنشینم.

    تصیمم من این شد، میزان قدرت موتورهای هواپیما را به حداکثر رساندم و در حالیکه ارتفاع میگرفتم به همکاران پروازی ایم در کابین خلبان اعلام کردم که برمیگردیم به تهران. در جوابم فقط صدای سکوت را شنیدم. پس از رسیدن به ارتفاع مورد نظر، توضیح کوتاهی هم به مسافرین پرواز دادم.

    و اکنون پس از گذشت سالها، با نوشتن این خاطره، شاید ثابت شد که تصمیمی که گرفتم درست بود و شاید هم کمی شانس و یا سرنوشت و یا هر چیز دیگری که شما به آن اعتقاد دارید، مرا و سرنشینان آن هواپیما را به مسیر تداوم این زندگی برگرداند.

    شاید اصلاً خطری در کار نبود و تفوق دانش بشری را بر طبیعت که در ساختار هواپیما با زیرکی بکار رفته است، من دست کم گرفته بودم. و شاید بهرحال ما از این مخمصه بیرون میآمدیم و تصور این خطر زائیدۀ افکار من بود. شاید اگر به پرواز به طرف مقصد هم ادامه میدادم باز در همین تداوم زندگی قرار میگرفتیم. مسلماً، من هرگز جوابی قطعی برای این سئوالات فرضی نخواهم گرفت. زیرا هرگز آن لحظات را نمیتوان دوباره زیست و راههای دیگر را آزمود.

    بعد از تجربۀ اصابت صاعقه به بدنه هواپیما در مسیر تهران به اهواز، من در پروازهای دیگری هم با این پدیدۀ طبیعی برخورد کردم. ولی چون با توان مقابلۀ بدنه هواپبما با صاعقه آشنائی عملی داشتم، هرگز دچار اضطراب و نگرانی نظیر بار اول نشدم.

    چرا در آن تجربۀ اول، ترس و وحشتی شگفت انگیز ذهنیتم را آلوده کرد؟ این بخاطر ناآشنائی من به نتایج ناشی از برخورد صاعقه به بدنه هواپیما بود. بعد از آن، مشابه هزاران خلبان دیگر که این تجربه را در عمل اندوخته اند، دیگر از برخورد صاعقه به بدنه هواپیما دچار وحشت نمیشوم ولی دوراندیشی شغلی، هنوز به من حکم میکند که با تمام امکانات از آن دوری کنم. در عین حال یک یادآوری است برای اینکه بدانم که در این تجربه، ریشه های ترسم از ناآگاهی من تغذیه میکرد.

    ترس دوست پژشکم از مسافرت با هواپیما، اگرچه با ترس من در لحظة برخورد با صاعقه، حدیثی جداگانه اند، ولی هم ریشه اند و بهمین دلیل خاطرة شخصی ام را برای مقایسه بازگو کردم. ترس من بعلت این بود که تجربه عملی از سرانجام برخورد صاعقه به هواپیما را نداشتم، یعنی یک ناآگاهی عملی از یک پدیدة طبیعی. و ترس دوستم بعلت ناآگاهی از دانش عملی پرواز است.
    #1 ارسال شده در تاريخ September 28th, 2007 در ساعت 00:43:16

  2. The Following 2 Users Say Thank You to First Officer For This Useful Post:

    C-ZeUs (May 9th, 2013), Dream Bird (May 31st, 2011)

  3. Parsa ?????? ??
    Parsa
    هوانورد عادی-استوار دوم
    August 2007
    habibollah
    121
    تعداد تشکر : 0
    Thanked 61 Times in 18 Posts

    ??? ??? RE: خاطره از یک پرواز

    چه سرگذشت جالب و شنیدنی
    در نگاه اول منتظر خواندن یک خبر ناگوار بر اثر صاعقه بودم
    که در ادامه متوجه شدم که خطر بر طرف شده
    و به نظرم این اتفاق آنهم در نوبت نخست خیلی استرس داشته برای شما
    و حس شما در آن زمان قابل درک است
    امیدوارم همیشه موفق و کامیاب باشید
    #2 ارسال شده در تاريخ September 28th, 2007 در ساعت 11:19:57

  4. masoudtv ?????? ??
    masoudtv
    هوانورد عادی - سرباز صفر
    July 2008
    2
    تعداد تشکر : 0
    Thanked 0 Times in 0 Posts

    ??? ??? RE: خاطره از یک پرواز

    من همیشه به خلبانان احترام میگذارم و به شغلشان بسیار علاقمندم. این خاطره خوب بود ولی انتظار خاطرات فنی تر و ملموستر را دارم. که بنظرم کم نباید باشد.
    چندین بار امکان حضورم در کاکبیت بوجود آمده و جزو بهترین لحظات زندگیم بوده. ماهانه حداقل در 4 پرواز مسافرم که سعی به حضور در کاکبیت را دارم که گاهی موفق میشوم. اینرا گفتم برای اینکه در کاکبیت مسائل جالبی اتفاق می افتد که خوب است از طرف کاپیتانهای محترم بازگو شود تا علاقمندان مطلع گردند. بهر حال بسیار تشکر دارم و برای ایشان و همکارانشان توفیق روزافزون از درگاه احدیت خواستارم.
    #3 ارسال شده در تاريخ July 2nd, 2008 در ساعت 13:41:45

  5. Mehdi08 ?????? ??
    Mehdi08
    هوانورد عادی - گروهبان دوم
    April 2008
    59
    تعداد تشکر : 0
    Thanked 10 Times in 5 Posts

    ??? ??? RE: خاطره از یک پرواز

    ممنون از خاطره که البته بار فنی و علمی هم داشت،
    اول اینکه این صاعقه در واقع یک تابع مذخرف ضربه هست که معمولا دانشجویان و مخصوصا خود من از آن تنفر شدیدی داریم،و برخلاف تصور در طبیعت هم وجود دارد،
    دوم:واقعا جالب بود که سیستم های ناو بری در برابر همچنین جریانی صدمه ندیدند،
    سوم:این یه نکته ی آموزنده برای من بود،و آن اینکه اول:در سخت ترین شرایط هم حتما یک راه حلی وجود دارد،
    دوم:این آخرین باری نیست که ممکن است این موقعیت پیش بیاید،
    سوم:تو اولین نفری نیستی که دچار این مشکل میشوی،
    واقعا استفاده بردم، باز هم ممنون!
    #4 ارسال شده در تاريخ July 4th, 2008 در ساعت 00:34:47

  6. The Following User Says Thank You to Mehdi08 For This Useful Post:

    Dream Bird (May 31st, 2011)

????? ????? ??? ?????

???? ??? ????? ? ??????

  • ??? ????????? ????? ????? ????? ????
  • ??? ????? ????? ???? ?? ??????
  • ??? ????????? ???? ????? ????.
  • ??? ????????? ??? ??? ??? ?? ?????? ????
  •  

Designed With Cooperation

Of Creatively & VBIran


Search Engine Friendly URLs by vBSEO 3.6.0